|
وبلاگ ادبی
|
|
|
|
||||
|
تا زمانی که به فردا امیدواری اقتدار از آن توست
آنچه که کرم ابریشم آن را پایان دنیا می پندارد در نظر پروانه آغاز زندگیست ... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
می خواستم چشمهای تو را ببوسم
تو نبودی باران بود
رو به آسمان بلند پرگفت وگو گفتم:
تو ندیدیش...؟!
و چیزی صدایی...
صدایی شبیه صدای آدمی آمد
گفت:نامش را بگو تا جستجو کنیم!
نفهمیدم چه شد که باز
یکهو وبی هوا هوای تو کردم
دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید.
گفتم :شوخی کردم به خدا!
می خواستم صورتم از لمس لذیذ باران
فقط خیس گریه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام کفتگو ...؟!
من هرگز هیچ میلی
به پنهان کردن کلمات بی رویا نداشته ام!
سیدعلی صالحی |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در این دقیقه که پایان جهان من و توست
من ازیادآورد بوسه های بسیارم نه شرمنده کودکان و نه دلواپس آبروی آینه ام.
در این دقیقه که پایان جهان من و توست هر آب رفته به جوی را نه جانب دریا و نه آن دوایرمقصود
تنها من از چشم این آبروی و دل این کودکان عموی آب و انعکاس شکفتن بودم والله همین وخلاص! سیدعلی صالحی |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الهی
همه امیدم رادر لحظه های با توودن می یابم. آن لحظه که دیدگانم خیس از نبودن تومی شود آن لحظه که دستانم وجود بی انتهای تو را در اعماق ثانیه ها درک می کند. من باران را بهانه عشق وبهار را بهانه دوستی می دانم وبر خود می بالم که برای با تو بودن بهانه ای نمی خواهم ای مهربان ترین همراه................. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یا رب دل ما راتوبه رحمت جان ده درد همه رابه صابری درمان ده این بنده نداند که چه می باید خواست داننده تویی هرآنچه خواهی آن ده |
|||||
|
|||||